تبليغاتX
گل جنت -

بسم رب الشهدا

دیده خونین اکر دارد دلم

از غبار تن خبر دارد دلم

مانده در زندان ،تن چون مرغ عشق

شوق پروازی دگر دارد دلم

شاخه هایش در هوای وصل دوست

ریشه در خون جگر دارد دلم

دوستان رفنتد و تنها مانده ام

زخم ها بر بال و پر دارد دلم

دیگر از بیهوده ماندن خسته ام

طعم خونین خطر دارد دلم

ای خوشا مردن به پیش پای دوست

آرزویش را به سر دارد دلم

 

 

چرا در سینه دلتنگی ، دل من؟

ز پا افتاده چون سنگی، دل من

بیا با خون گلها بیعتی من

تو با آلاله هم رنگی دل من

 

مرا مجنون و شیدا کردی ای دل

اسیر عشق لیلا کردی ای دل

خوشا وصل و خوشا وصل و خوشا وصل

ره گم کرده پیدا کردی ای دل

 

 

 

گیج میخورد دلم، پشت خاکریرها

مصر آرزو کجاست ،آه ! ای عزیزها؟

راه اسمان هنوز ، ناگشوده مانده است

کی به نور می رسد ، دست این گریزها ؟

انتظار میکشند ، رویشی دوباره را

شعله های ساکت ِ ،آخرین ستیزها

بوی مرگ میدهد، بوی آب و دانه  نیز

کوچه های بی شهید ، شهر دشنه تیزها

چفیه ها چاک چاک ، خاک میخوردند ما

سالها مانده ایم ، دلخوش چه چیزها

مشت های آهنین ، خطبه های اتشین

اشتراک دردها ، انحصار میزها

 

 

 

حاج همت

تشنه تشنه سوختیم ، طاقتی نمانده بود

از حماسه ها به جز جراحتی نمانده بود

آسمان شکست و ماه ، نخل را وداع کرد

صبح را دریغ و درد رغبتی نمانده بود

باز فتنه می وزید در مشام دشتها

فرصتی برای استراحتی نمانده بود

کوه میگریخت ، خیبری دوباره می رسید

آه ! در قلندران جسارتی نمانده بود

یا که ذوالفقار در نیام قوم ما نبود

با که بود و شور حاج همتی نمانده بود

نوشته شده توسط طاها  در ساعت 12:5 | لینک  |